تبلیغات
EsoteriC - روزها می گذرد خواهی نخواهی
یکشنبه 10 تیر 1386  06:07 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: فا طمه
نوع مطلب: روزنوشت ،

نگارش اولیه : جمعه 7 اردیبهشت 1386

یکی از مدینه تکست زده یکی میره مشهد و چند نفری هم قراره برن کربلا.
ادم این جور وقت ها باید چی کار کنه؟
-----
 بعضی تاریخ ها برایم مهم می شوند و دوست دارم بدانم چند وقت از ان تاریخ گذشته. و هی یاد ان روز بکنم و ...
خلاصه یک پایم همیشه  این جاست.
-----

در نزدیکی خانه مان مدرسه دبستانی قرار دارد که در ورودی اش که در خیابان ما باز می شود مخصوص بچه های 3-6 است. بعضی روزها که سر ساعات خاصی بروم بیرون و زنگ تفریحشان باشد می شود همه شان را در حیاط دید. شاد و خندان .سرشار از زندگی.
در مسیر دانشگاه از کلیسایی رد می شود. روی دیوار کلیسا نوشته all shall prevail if they dare to try که همان خواستن توانستن خودمان است. بعد کمی جلوتر محوطه باغ کلیسا قرار دارد و یک تعدادی قبر های بسیار قدیمی هم می بینی. که نمی شود سنگ قبرشان را خواند که ببینی مال چه سالی بوده کاملا روی سنگ از بین رفته. خلاصه این که صبح ها از" بچه های سرشار از زندگی" این دنیا می رسیم به مردگان ان دنیا.

 كل نفس ذایقه الموت و نبلوكم بالشر و الخیر فتنه و الینا ترجعون

----
قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم

--

   


نظرات()  
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

EsoteriC