تبلیغات
EsoteriC - پروژه و زندگی دانشجویی
پنجشنبه 10 آبان 1386  08:11 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: فا طمه


قسمت عملی پروژه ام تمام شد. کار فرمولاسیون دارویی داشتیم که من در گروه "قرص" بودم. یک سری مشخصات برای قرصمان می خواستند و ما باید با دو روش Optimiztion بهترین و بهینه ترین قرص را می ساختیم. این که می گوییم می ساختیم یعنی واقعا از روی کاغذ شروع کردیم و تمام مراحل قرص سازی ! را رفتیم.
در هر گروه 5 نفر بودیم. گروه ها را هم خودمان انتخاب کردیم. خوش شانسی من این بود که تونستیم با دوستان تو یک گروه باشیم. داشته باشین گروهمان را:
از ما پنج نفر 4 نفر مان مسلمان بودیم(دو شیعه و دو سنی) و یک نفر هم مسیحی. و بله پسر هم تو گروهمان نداشتیم و چون همه بیرون از کارهای ازمایشگاهی هم با هم هستیم خیلی راحت کارها جلو می رفت. بقیه گروه ها کمی تا قسمتی مشکلات کار گروهی داشتند. نه خیلی ولی خوب ما خداییش راندمان کاری مون زیادی بالا بود (3000 قرص ساختیم!)
قبلا گفته بودم که بین مسلمانان ما از کلمات انشاالله الحمدالله و ..زیاد استفاده کنیم. یعنی از معادل این واژه ها به زبان انگلیسی استفاده نمی کنیم. حالا هم که 4 نفر مسلمان تو یک گروه, خودتان حدس بزنید دیگه

کریستین(دوست مسیحی مان -سوییسی است) هم یاد گرفته بود و هر وقت کارمان راه می افتاد می گفت اهان الان این جا باید بگین الحمدالله.و هر وقت هم که برنامه می ریختیم ماها می گفتیم انشاالله درست می شه . کریستین هم اواخر یاد گرفته بود می گفت hopefully و بعد می گفت و به قول شماها انشاالله

و حالا در پایان قسمت عملی 500 صفحه لاگ و دیتا و عدد و گراف و  جواب ازمایش های مختلف و... جلویم است.  مانده ام با این حجم کار چه جوری در دو هفته می شود ریپورت اش را نوشت.تازه  در بعضی ازمایش هایی که روی قرص ها انجام می دادیم هایپوتسیس هایمان نقص شدند و این جوری کارمان برای توضیح این که چرا بر خلاف تیوری جواب پیدا کرده ایم , سخت تر شده است.
این ها را گفتم که بگویم زیادی سرم شلوغ است.  و این خوب است. گذر زمان راحت تر می شود. هر چند با غافلگیری پدر که برایم بلیت ایران امدن را قبل از رفتنشان گرفتند , کلا زمان انقدری که می تواند زود نمی گذرد.!
 ولی شکر. طبق انچه که از دوستان شنیده بودم هفته اول سخت ترین ش است. اما راستش خیلی راحت به این زندگی موقتی ام در این جا عادت کرده ام. وجود دوستانی که توی این مدت کلی پیگیر حال و احوالم بودند و  هم خانه ای هایم  هم البته خیلی پارامتر مهمی بوده اند. شما خانه ای را مجسم کنید که 5 نفر در ان زندگی می کنند. هر کدام در اتاقشان یک برنامه اذان روی کامپیوترشان دارند و یک ساعت اذان گو در پذیرایی. وقت اذان از همه جای این خانه صدای اذان می اید. خیلی کیف دارد. شاید اگر این جا را پیدا نمی کردم و در جای دیگری بودم شرایط خیلی سخت تر بود. اما الان شکر.
اتاقم را هم دوست دارم. وقتی واردش شدم چند تا چیز از نفر قبلی به جا مانده بود:
عکس امام خمینی, یک حدیث , و پرچم حزب الله. بله این جا , خانه جدید ما دنیایی است برای خودش


پ.ن:چند تا عکس از منظره بیرون از پنجره ام را در ادامه گذاشتم(تمام این مناظر کلاسیک انگلیسی هستند.) حیاط خودمون فاید درخت و گل و گیاهه. فقط چمنه.حیف.

منظره: سمت چپ




منظره: مستقیم



منظره: سمت راست


اسمان این روزها:


سایز بزرگتر:
منظره سمت چپ
منظره :مستقیم
منظره: سمت راست
اسمان نسبتا ابری این روزها

   


نظرات()  
Can Pilates make you look taller?
یکشنبه 26 شهریور 1396 02:59 ق.ظ
Actually no matter if someone doesn't understand afterward its up to other viewers
that they will help, so here it occurs.
مریم
یکشنبه 13 آبان 1386 02:11 ق.ظ
خوب دور و ورت پر از درخت و ایناس.بد نگذره یه وقت؟اما لندن ای افسرده پاییز هادر ضمن هر کی خربزه می خوره پای لرزش هم میشینه .یعنی این که حالا دیگه باید با دانشگات بسازی!
هاجر
جمعه 11 آبان 1386 08:11 ق.ظ
ف. جان خدا خیرت بدهد یک قرص برای رفع سردی هم بساز. خودم اولین مشتری دائم آن خواهم بود.
پروانه
جمعه 11 آبان 1386 01:11 ق.ظ
سلامخوبی؟ خوشحالم که سرت شلوغهراستش الان قول دادم شیطونی نکنم و نرم تو نتتا بعدمراقب خودت باش
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

EsoteriC