تبلیغات
EsoteriC - این روزها
جمعه 9 شهریور 1386  01:08 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: فا طمه
نوع مطلب: روزنوشت ،

این روزها قرار بود جور دیگری باشند. قرار بود روزهای اخرم در این جا باشد. اما جور دیگری رقم خورد و فعلا تا اتمام درسم این جا ماندگارشده ام.بحث انتقالی ام را تقریبا همه دوستانم که مرا می شناسند خبر دارند! قرار بود بعد از اتمام دو سال از درسم به ایران انتقال بدهم. حالا چند وقتی است که این بحث انتقالی منتفی شده است. و این حرف را زیاد می شنوم که «دیدی نرفتی».

شرح و بیان دلایل منتفی شدن بحث انتقالی خارج از حوصله ام و حال و هوای وبلاگ هست. فقط هفت خوان رستمی بود برای خودش. و ابراز تاسف هم می کنم از سیستممان.(تجربه بدی داشتم.شاید برای دیگران این طور نبوده باشد)


---

این اسباب کشی و جا به جایی هم که پیش رو داریم قرار است حسابی وقتم را بگیرد. همین شلوغی را هم فرصت خوبی می بینم برای ترک اعتیادم به اینترنت. حقیقتا خیلی برای خودم متاسفم که زمان زیادی را روی نت می گذراندم.غافل از این که این وقت ها را باید خیلی خیلی خیلی بهتر استفاده کرد. ولی خوب همیشه همین است گویا . ضرر می کنم و بعد تازه می فهمم! این همه کتاب مفید و درست و حسابی در خانه دارم و ان وقت وقتم را با اینترت و وبگردی های بیش از حد هدر دادم! خلاصه هر چند دیر اما بالاخره این نکته را گرفتیم که اینترت جای رستگاری نیست.!خلاصه تصمیم گرفته ام که کمتر در دنیای مجازی باشم و متعادل تر رفتار کنم. باشد که رستگار شوم!

فعلا که در همین دنیا هم ابراز پشیمانی می کنم از این که از وقتم درست و حسابی استفاده نکرده ام وای به حال ان دنیایم.!به قول دوستان امان از لپ تاپ و اینترنت وایرلس!

---

پ.ن: منظورم این نیست که اینترنت را بگذارم کنار و یا وبلاگ را ببندم . نه . فقط می خواهم متعادل تر رفتار کنم. واقعا چه معنی دارد که من هر نیم ساعت یک بار تمام سایت های خبری را می خوانم!!




ویرایش: داشتم وبلاگم را چک میکردم , این حدیث روی صفحه امده بود:
سه چیز هست که هر کس ان را مراعات کند, پشیمان نگردد:

1-اجتناب از عجله 2-مشورت کردن و 3- توکل بر خدا در هنگام تصمیم گیری

مسند امام الجواد علیه السلام صفحه 247


باشد که یادم بماند

   


نظرات()  
مسافر خدا
چهارشنبه 21 شهریور 1386 10:09 ق.ظ
سلام دلم براتون تنگ شده ... عجب كار خوبی می كنید

به امید اینكه همه رستگار شوند ... من نیز مثل شما پی این كارم
محبوبه
سه شنبه 20 شهریور 1386 01:09 ق.ظ
سلام ...الخیر فی ما وقع.. حتما هر آنچه پیش اومده خیر هست...
در مورد ترك اینترنت هم وافعا با شما موافقم... من هم دارم ترك می كنم.... اگه بتونم كه حس می كنم این مدت رو خسرالدنیا والاخره شدم از بس كه الكی وبگردی كردم
دیاموند
سه شنبه 20 شهریور 1386 11:09 ق.ظ
راستی ماه رمضونها چه كار می كنید... ماه ماه خداست و مهمانی مهمانی خدا... دعامون كن
یا علی
فاطمه در پاسخ به پروانه
شنبه 17 شهریور 1386 03:09 ق.ظ
سلام. افی دریافت نکرده ام.
فاطمه در پاسخ به الماس
دوشنبه 12 شهریور 1386 12:09 ب.ظ
In order to dispense your prescription you have two options:if your opting for the NHS service then youll have to go on the waiting list.but if your willing to pay privately then ill be on your case right away!:-) jk
فاطمه در پاسخ به سفیر
یکشنبه 18 شهریور 1386 02:09 ق.ظ
سلام:-)راستش پیشرفت خیلی خوبی داشته ام! ان قدر که به خودم افتخار می کنم:-) با این که در حال حاضر هنوز دسترسی کامل به اینترنت دارم! خلاصه تا رستگاری ام چند قدم بیشتر نمانده!شعر این چند وقت: اینترنت کمتر زندگی بهتر!و در مورد بعد از این اثباب کشی و جابه جایی ام که باز سرم خلوت می شه ....خوب به این اصل عقیده دارم که : صد بار اگه توبه شکستی باز آ...بله دیگه :-)
سفیر
یکشنبه 18 شهریور 1386 02:09 ق.ظ
سلام فاطمه جان!
هنوز به وبلاگت سر می زنی نه؟
خواستم ببینم در عملی کردن تصمیمت چقدر موفق بودی...من ؟...والا از جبر روزگار و خوابگاه جدید که خط اینترنت تو هر استودیو نداره خوب پیش رفتم اما از یک ماه دیگه دوباره اساس کشی داریم به خونه جدید دانشجویی و اونجا باز اینترنت دار میشم و ازین می ترسم که هر چی ترک کردم باز برگرده سر جای اولش!!!!
پروانه
شنبه 17 شهریور 1386 03:09 ق.ظ
راستش من برایتان آف گذاشتم. نمی دونم چرا دلم می خواد هی فوضولی كنم
م.ب
دوشنبه 12 شهریور 1386 01:09 ق.ظ
فاصبر صبرا جمیلا
الماس
دوشنبه 12 شهریور 1386 12:09 ب.ظ
سلام...پست ات با اینكه شرایط جدیدی را نشون میده اما امید زیبایی توش موج می زند (( هر چه بیشتر قکر می کنم و شرایطم را بالا و پایین می کنم می بینم در این مسیر هم چیزهایی هست که می تواند کمک حالم باشد. خلاصه هر چند دیر ولی خدا را شاکرم و توکل به خودش.)) ...خدا رو شكر ...كه واقعا هم باید توكل كرد...ان شاالله...راستی روی تصمیم اعتدال در اینترنت ات بمان و نسخه اش را برای ما هم بپیچ فارمسیست-تو-بی!
آسمان
شنبه 10 شهریور 1386 03:09 ق.ظ
سلام فاطمه جان
چقدر خوبه كه تونستی با مشكلات و وضعیتت كنار بیای.این چیزیه كه من هم همیشه در مورد خودم از خدا خواستم.
درمورد اعتدال در استفاده از اینترنت هم امیدوارم معنیش این نباشه كه دیگه به ما سر نزنی. چون حضورگرمت در وبلاگم همیشه خوشحالم میكنه.
آبی باشی مثل آسمون.
فاطمه در پاسخ به نرگس
شنبه 10 شهریور 1386 02:09 ق.ظ
سلام. موضوع از این قرار است که انشاالله خانواده ام برمیگردند ایران. ولی من نه برای اتمام درسم این جا هستم فعلا.
نرگس
شنبه 10 شهریور 1386 02:09 ق.ظ
سلام فاطمه جان
من یك كمی به تنهایی و ترك این به اصطلاح سفیر اعتیاد جذاب و با خود بودن احتیاج بیدا كرده ام... هر وقت حالم جا آمد سعی می كنم معتدل شروع كنم!
بعد هم می بینی آدم میاید یك چیزی بگوید برای آرامش خودش آنقدر از این ور آن ور برداشت و ... در میاید نتیجه اش عكس می شود (منظورم چند تا كامنت بالای همین صفحه است)
سر میزنم به این ور آن ور اما كمتر حرف میزنم
راستی من كه از ماجرایت چیزی سر در نیاوردم اما امید وارم كه هر چه صلاح كارت است برایت بیش بیاید
یا حق
فاطمه در پاسخ به
جمعه 9 شهریور 1386 10:08 ق.ظ
هی رفیق! به جای هیترو قرارو بنداز میدان اهنچی!
فاطمه در پاسخ به mary
شنبه 10 شهریور 1386 12:09 ق.ظ
ببینید تقصیر من چیه که شما ها برداشتتون اینه که من الان دارم از افسردگی دق می کنم!؟؟ اصلا این طور نیست! انشاالله هم که هیچ مشکلی پیش نیاد.پ.ن: می گما صفحه کامنت جایی برای زدن همه حرف ها نیستا! یکی یه چیزی می گه و بقیه هر جور می خوان ازش برداشت می کنن. ولی محض اطلاع شما ناله و فقان و اینا تو کار نیست! فقط سرم شلوغه !
فاطمه در پاسخ به .
شنبه 10 شهریور 1386 03:09 ق.ظ
اول این که سلام و چرا بدون نام؟ همیشه با این جور کامنت ها مشکل داشتم. کامنت هایی که یک نفر که می شناسدت به طور ناشناس می گذارد و فقط باعث مبهم تر شدن همه چیز برای دیگران می شود.اگر خودت را معرفی می کردی راحت تر می شد جوابت را داد ولی فعلا :سرم بسیار شلوغه. طبیعتا کم تر این ور ان ور پیدایم می شود. در ثانی یک کمی استرس حق مسلم من است!و از ان مهمتر اینه که بعد از سوختن موبایلم همه شماره ها از دست دادم. هنوز هم دوستان برنگشتن که شماره ها ازشون بگیرم. اوکی؟این قدر هم به ناله و فقان نیافتدم باور کنین!
پیچک سر به هوا
شنبه 10 شهریور 1386 12:09 ب.ظ
عجب دل پری دارید شما...
.
.
.
خب ،انتظار کامنت مناسب گذاشتن واسه این پست از منی که اصلن نمی تونم شرایط تونو درک کنم یه جوری یه...

.
.
.
فعلن تصوری دارم در حد گیجی!
ولی به هر حال
خیلی به فضل و امداد الهی امیدوارم
گرچه در کار خودم مانده م مث چی در گل!
.
شنبه 10 شهریور 1386 03:09 ق.ظ
etefagan man fekr mikonam to khayli ham sardargomi.aslan in rooza khodet nisti.in doostat ke inja nistan bebinanet vagarna iage az nazdik mididanet intor nazar nemidadan.
tabloee ke ye chizit hast.ba inke harfi ham nemizani as bagie raftarat khayli khub mishe fahmid ke behet sakht gozashteh.
ama fateme khanum aziz donya ta bude hamin bude,ye vagtaee khoshi dare ye vagtaei ham sakhti va moshkelat.
mary
جمعه 9 شهریور 1386 11:08 ق.ظ
migam hala ke to yeki pas 2-3 sal as khayre in enteghali gozashti va migi ba hame chiz kenar omadi in refighat shoro kardan be hejr va feragh va gham va akh va vay va ina.
khailia dige ham in dorano dashtan to ham roosh.ingadraei ham ke fekr mikoni kaboos va tarsnak nist.

ye zarbol masal ham hast mige har moshkeli ke biad va mani nakoshe ghatan mano ghavi tar mikone

kholase natars.ongadra ham sakht nist
م.ب
جمعه 9 شهریور 1386 10:08 ق.ظ
این پایینی من بودم
جمعه 9 شهریور 1386 10:08 ق.ظ
از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند /سخت دلبسته این ایل و تبارم چه کنم


... و این تنهایی مطلق(!) یک خوبی داشت و ان هم فراهم کردن شرایطی عالی برای توی خود فرو رفتن و فکر کردن !...

هی این را تکرار کن و تکرار کن و تکرار کن. اول و اخرش همین است که خودت گفتی. هی رفیق! تازه شدی مثه ما. درد عشقی کشیده ام که مپرس/زهر هجری چشیده​ام که مپرس

زین بعد به میمنت و مبارکی این دوران جدید زندگی ات ترانزیتمون را از لندن می گیریم. خوبه؟
.پروانه
جمعه 9 شهریور 1386 06:08 ق.ظ
راستی شما Ilye of wight رفته بودید؟!! برا عید. فكر كنم دیكته اش درست نیست اما ما هم اونجا بودیم
فاطمه در پاسخ به سفیر
جمعه 9 شهریور 1386 03:08 ق.ظ
انشاالله:-)
فاطمه در پاسخ به زهرا ن.ی
جمعه 9 شهریور 1386 03:08 ق.ظ
سلام. حالا که این بحث را به کامنت کشانده ای این جا جواب می دهم:ببین تو انصراف را یک جور فرار می دیدی. امامن هیچ وقت دنبال فرار از درس و دانشگاه نبوده ام. اصلا. بحث انصراف مال وقتی بود که انتقالی گرفتن احتمالش پایین بود. من هم با توجه به شرایطی که ان موقع داشتم می گفتم خوب اگر لازم باشد انصراف می دهم و برمیگردم ایران و ان جا دوباره دنبال می کنم. تمام ان حرف هایت را هم در مورداز اول شروع کردن در ایران را خودم هم می دانستم. ولی خوب خیلی چیزها را باید لحاظ می کردم. حالا که شرایط فرق کرده و انصرافی هم در کار نخواهد بود.اما باز هم تاکید دارم بحث انصراف مال یه زمان خاص بود و اصلا هم جنبه
زهرا ن.ی
جمعه 9 شهریور 1386 03:08 ق.ظ
در این مورد خیلی با هم صحبت کرده ایم. یک جای دیدمان با هم فرق داشت و ان هم در مورد انصراف گرفتن بود. تو می گفتی بعضی وقت ها باید از یک چیز گذشت تا چیز دیگری را به دست اورد. اما من قبول نداشتم. هر چند مطمین بودم که دنبال چیزی بودی که ارزشش را داشت. اما نمی فهمیدمت. حالا خوشحالم که روی این موضوع وقت گذاشته ای و از انصراف دادن هم گذشته ای. برای این روزهای سختی هم که در پیش داری توکل کن به خدا.
سفیر
جمعه 9 شهریور 1386 03:08 ق.ظ
سلام فاطمه جان!
حالا که منهم دارم اسباب کشی می کنم (همین حالا نصف وسایل را بردیم!!) و دسترسی ام به اینترنت کمتر میشود پس بیا با هم رستگار شویم!!!
به امید موفقیت هر دو در ترک این اعتیاد جذاب!
مریم
جمعه 9 شهریور 1386 02:08 ق.ظ
فاطمه فاطمه فاطمه فاطمه !
خوشحالم برایت. در نوشته ات اضطراب های قبلی احساس نمی شد. سردرگمی هایت را هم ندیدم. از این بابت خوشحالم
امروز و فرداهایت روشن
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

EsoteriC