تبلیغات
EsoteriC
چهارشنبه 8 اسفند 1386  07:02 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: فا طمه

راستش این میهن بلاگ مدام به مشکل می خورد. با خیلی هایش ساختیم ولی اصلا گویا نمیخواهد کمی با ما همکاری کند.  خیلی وقت ها دسترسی به وبلاگ هم ندارم. و کلا مدام باید برای هر چیز کد امنیتی را وارد کرد و این که با فایر فاکس هم تطبیق ندارد خیلی اذیت کننده بود. حتی در اینترنت اکسپلورر هم همیشه درست کار نمیکند و اجبار برای گذاشتن عنوان! و بقیه مشکلاتش و ارور های مداوم و ....باعث شدند اسباب کشی کنم به بلاگفا. 


   


نظرات()  
شنبه 4 اسفند 1386  08:02 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: فا طمه

تو نمازخانه بودیم. یکی از بچه ها روی لپ تاپم بود و داشت کارشو انجام می داد. منم رفتم سراغ کتابخانه نمازخانه و یه کتابی برداشتم. در مورد فرقه های امت اسلام. فقط همه اش در مورد شیعه بود. و البته ضد شیعه.
وقتی می خواندم بعضی جاهایش خنده ام میگرفت.بعضی جاهایش هم واقعا تعجب می کردم چه طور میشه کسی چنین کتابی بنویسه. برای نمونه :
شیعه ها خود را پیرو علی علیه السلام می دانند چون می گویند که فامیل پیامبر بود و یادشان می رود که تقوا مهم تر از رابطه فامیلی است و در تقوا کسی از ابوبکر جلو تر نبود.
به مریم میگویم این طور نیست. پیامبر در حج الوداعش علی علیه السلام را جانشین خود انتخاب میکند. اصلا اشاره ای به ماجرای غدیر خم نکرده بود.
بعد ادامه کتاب را می خوانم: ولی این شیعه ها برای این که امام علی ع شان با ابوبکر بعیت کرده ، با امامشان هم مشکل دارند!!!!!

و اوج مطلب کتاب جایی بود که نوشته بود شیعیان برای حمایت از یزید از امام حسین ع بد میگویند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
و البته زیر سوال بردن شخصیت ایمه علیه السلام.و این که شیعه ها قران را تحریف شده میدانند. از کفار بد تر هستند. شیعه توسط یک  یهودی شروع شده است و  از این دست مسایلی که بارها شنیده ام. بعضی متن های کتاب هم به قدری شرم اور  بود که نمی توانم به ان اشاره کنم...

خواندن این کتاب اسان نبود....به خودم گفتم با بچه ها یه قراری می ذاریم و همه این حرف های این نویسنده را با سند جواب می دهیم و می گذاریم لای کتاب که هر کی این کتاب را خواند حداقل شاید نگاهی به جواب ما هم بکند. هر چند احتمالا وقتی بفهمند متن را بردارند و پاره کنند . کاری که با بقیه لیفلت هایمان کردند.
که اخر "ریم" امد جلو و گفت چی شده ؟ گفتم باورم نمیشود کسی می تواند چنین کتابی بنویسد. ان هم در این زمان که با یک گوگلینگ ساده می توانید عقاید شیعه را در بیاورید ان وقت این قدر چیزهایی را به شیعه نسبت داده که از یه بچه 2 ساله هم بپرسید بهتان میگوید طرفدار یزیید نیستیم!!!!
که هم زمان شد با وقت اذان عصر و گفت می رود نماز و بعدش می خواهد صحبتی کنیم. بعد از نماز هم من در حال صحبت با موبایل بودم که دیدم "ریم" دارد می رود.و ان روز بحث ادامه پیدا نکرد.
 ولی جرقه سری جدید حرف ها زده شده. ببینیم این بار با رفقای شیعه چی کار می توانیم بکنیم.
احتمالا هم از ماجرای سقیفه شروع کنیم. یکی از بچه ها اطلاعات خوبی دارد. میتونه خوب باهاشون بحث کنه. به شرطی که هی مدام گیر ندهند روی این که چرا خلفا را لعن میکنید. که اصولا هر جا کم می اورند همین یک سوال را می پرسند. و اصلا جای بحثی نمیگذارند.

ببینیم چه می شود.......



در مورد وحدت و این ها هم راستش ما قرار نیست که بجنگیم. ولی قبول دارید این هایی که می گویند ما قران را تحریف شده می دانیم و خاتمیت پیامبر را زیر سوال برده ایم , اگر در مقابلشان سکوت کنیم چیزی نصیبمان نمی شود. چون به هر حال این ها اگر قرار باشد ما را منحرف بدانند هیچ وقت وحدتی با ما پیدا نخواهند کرد.(مخصوصا وقتی مسلمانی مان را هم شک داشته باشند!!!) حداقل الان عقایدمان را برایشان بگوییم و هم این که جلوی بعضی حرف های بی اساس شان را بگیریم.


فقط اینکه جواب می دهیم انشاالله

   


نظرات()  
شنبه 27 بهمن 1386  08:02 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: فا طمه
نوع مطلب: روزنوشت ،

 این روزها هم دارد می گذرد. زود تند سریع. انقدر که خیلی از درس های عقب مانده ام می ترسم!!
اما این وسط لذت دنبال بلیت بودن مثل ابی است که روی اتش ریخته باشی. این که می دانی کم کم شمارش معکوسی دیگر شروع می شود.  وقتی هم در سایت ها دنبال بلیت می گردم کیف می کنم وقتی روی مقصد می نویسم : ایران.



+یک حکایت از شیخ جعفر مجتهدی (کتاب لاله ای از ملکوت هم در مورد ایشان است)

+یک بنده خدایی می رود مدرسه خواهر گرام. و سر کلاس خواهرم. از این فسقلی ها می خواهد با کلمه "انرژی" جمله بسازند. بچه ها شروع میکنند و هر بار طرف میگوید خوبه ولی بهتر هم می تونین بسازین.جمله اول خواهر گرام مورد قبول واقع نمی شود تا این که خواهر گرام بر میگردد می گوید:" انرژی هسته ای حق مسلم ماست" طرف هم بر می گردد و تشویق و به به و تو درست گفتی!
این ها را که تعریف می کند من هیچی نمیگویم. وگرنه که از این نوع برخورد ها و کارها اصلا خوشم نمی اید. ادامه می دهد  که دیگه بچه ها (کلاس سوم دبستانی) دستشان می اید که این خانم چی می خواهند و تمام جک ها و اس ام اس هایی که شنیدن را می ریزن بیرون خنده و قهقهه.و...و کلا میگفت بچه ها داشتیم مسخره بازی میکردیم.

این هم جمله یکی ار بچه های کلاس: "تاید انرژی مورد نیاز ماشین رختشویی است. پس تاید حق مسلم ماست"

همین دیگه . نتیجه بی نتیجه.

   


نظرات()  
شنبه 20 بهمن 1386  05:02 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: فا طمه

انجمن اسلامی دانشگاه از خالد یاسین دعوت کرده بود که برای یک لکچر در ادامه از سری برنامه های "هفته اسلام" بیاید. من هم رفتم. خالد یاسین تقریبا معروف است. امریکایی است و حدود دهه 60 مسلمان شده است. اشنایی اش با ملکوم اکس هم در این رابطه بی تاثیر نبوده. سیاه پوست است و سرزنده. دروس اسلامی را هم فراگرفته است. (البته سنی است) . به گفته خیلی ها که اشنایی دارند با او بیش از چندین هزار نفر را توانسته مسلمان کند.یعنی از طریق او به اسلام علاقه مند شده اند .
در این سخنرانی که داشت در مورد قران و معجزه های قرانی سخن می گفت.چون ادم پر انرژی هست و هم این که با فرهنگ غربی کاملا اشنا است باید بگویم خوب بلد است که فضای سخنرانی را زنده نگه دارد(یعنی کسل کننده نبود)
هر چند خودش هم گفت که سخنرانی امروزش برای غیر مسلمانان است وگرنه مسلمانان این ها را شنیده اید و می دانید . ولی خب با این همه خوب بود. یک تیکه های باحالی هم هر از گاهی وسط سخنرانی می انداخت.
اولش گفت که خوشش نمی اید سخنرانی اش را ضبط کنیم. از مسلمانان خواهش می کنم ضبطشان را خاموش کنند و ام ای 5 و سیا هم خب کارتان را بکنید
در اتمام سخنرانی هم گفت : خواهران و برادران و ام ای 5 و سازمان سیا این بود سخنرانی من.
خلاصه اسمش را شنیده بودم ولی تا به حال ازش سخنرانی گوش نکرده بودم.
البته سبک حرف زدنش برای ایرانیان شاید یکم عجیب باشد. ولی این سبک حرف زدن در این جا  بین سیاه پوستان کلا زیاد دیده می شود. البته همین یک نکته مثبت است چون غیر مسلمانان راحت تر با او می توانند ارتباط بر قرار کنند.

این هم یه کلیپ 10 دقیقه ای که یکی از سخنرانی هایش در مورد مرگ است - (یوتیوب) -پیشنهاد میکنم ببینیدش.

وسط سخنرانی هم به دلیل روشن شدن صدای الارم اتش دانشگاه ، باید همه از ساختمان خارج می شدیم. و در اون زمان خالد یاسین در مورد اتش و نور خورشید و این که علوم مدرن تازه به یک سری چیزا در این مورد پی برده اند حرف می زد . که هنگامی که اژیر شروع به صدا کردن کرد، گفت:
it wasnt me , i didnt do anything

و خنده حضار


+خبر جنجالی این روزها در مورد نظر سراسقف اعظم کانتربری است که در مورد تطبیق دادن قوانین اسلام و بریتانیا پشتیبانی کرده و حالا شده خبر داغ این روزها. البته من به دلیل مشغله درسی فرصت دنبال کردن اخبار را نداشتم. وگرنه که موضوع جالبی است. این هم خبری در این مورد

   


نظرات()  
یکشنبه 14 بهمن 1386  01:02 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: فا طمه

قبلا گفته بودم که در اکثر دانشگاه های بریتانیا دانشجویان مسلملن انجمنی دارند به نام انجمن اسلامی.( دانشجویان شیعی هم انجمنی به نام انجمن اهل بیت دارند) .
انجمن اسلامی دست بچه های سنی است.فعالیت های زیادی هم دارند و برنامه های مختلفی طول سال برگزار می کنند. جمعه برنامه ای در دانشگاهمان بود که در ان از امام محمد مارتین -در حال حاضر تنها امام سفید پوست بریتانیا- دعوت کرده بودند تا داستان مسلمان شدنش را شرح دهد.
برنامه نسبتا جالبی بود. تعداد زیادی هم شرکت کرده بودند هم مسلمان و هم غیرمسلمان.

در جوانی دوره ای بوده که به علوم دینی مسیحیت علاقه پیدا میکند. ولی در حد همین علاقه . زندگی اش را میکند. تا این که برای یک کار تحقیقاتی به عربستان می رود. تحقیقات روی لاشخوارها!! در کوه های در مرز عربستان و یمن.

وقتی به عربستان می رفته از مسلمانان چیزی نمی دانسته و خیلی هم برایش اهمیت نداشته. صرفا یک موقعیت کاری برایش پیش امده بود و ذهنش به همین مشغول بود و البته دست رسی نداشتن به مشروب برای مدت یک ماه!
در عربستان با یک استاد سعودی (مربوط به همان رشته تحقیقاتی اش) هم در ارتباط بوده و او هم هز از گاهی در بین صحبت ها از قران و ایه های قران در مورد طبعیت و شباهت های قران و انجیل در مورد مسایل طبیعت سخن می گفته . هر چند به گفته خودش خیلی به این حرف ها اهمیتی نمیداده. 

بالای کوه در ارتفاع 8000 فیت(فکر کنم تقریبا 2400 متر) کار میکرده. و از همین جا شروع می شود. صدای اذان....
میگفت وقتی اذان میگفتند صدای اذان اکو می شد و این صدا در کوه می پیچید و .....
عاشق شنیدن اذان می شود. خیلی زیاد. (گویا اقوامی در ارتفاعات پایین تر   زندگی میکردند به صورت قبیله ای و مسجدی هم داشتند و صدای اذان از ان جا می امد)
وقتی به شهر بر میگشته ، می گفت صبح ها زودتر از خواب بیدار می شده و منتظر شنیدن صدای اذان می شده . و در طول روز هم همین طور.

و خلاصه سفر کاری مجدد به عربستان و اشنایی با ادم های جدید و صحبت های استادش بالاخره او را مسلمان میکند ولی جرقه اولیه اش از طبیعت و اذان بوده است. (به گفته خودش)

بعد از مسلمان شدنش دوره ای 3 ساله را در دارالعلومی در افریقای جنوبی میگذارند در تعلیم علوم اسلامی و حالا لقب امام را دارد(همان روحانیون سنی ها) .
الان هم تنها امام سفید پوست بریتانیا است( بقیه امام ها اصلیت شان انگلیسی نیست. از مهاجرین هستند)

ریشش را با حنا قرمز کرده و سیبیل هم ندارد( به سبک سنی های افراطی تر) . ازش سوال کردند کدام قسمت اسلام برایش سخت بوده ؟ در جواب گفت کنار گذاشتن الکل و همین را هم البته حالا می فهمد که چه سودی برایش داشته است.

در صحبتش به نکته ای اشاره کرد که برایم جالب بود: که در بریتانیا از هر 10 نفری که مسلمان می شوند ، 7 نفرش زن هستند. رقم بالایی است.و این که این هایی که مسلمان می شوند حجاب کامل را هم انتخاب می کنند.
البته وقتی فکر میکنم می بینم خیلی هم نباید عجیب باشد. وقتی زن در این جامعه احترامی نمی بیند و خیلی راحت به یک کالای تفریحی تبدیل شده ان وقت این زن بیشتر دنبال حقیقت وجودش می گردد .



خلاصه اگر بشود توسط انجمن اهل بیت هم دعوتش کنیم و صحبتی هم با شیعه ها داشته باشد و با دیگر دیدگاه هایش اشنا شویم هم خوب است. ببینیم  چه قدر در مورد شیعه می داند و نظراتش در این زمینه چیست.


پ.ن: تعدادی عکس از راه پیمایی روز عاشورا در لندن

   


نظرات()  
جمعه 5 بهمن 1386  08:01 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: فا طمه

+یک درسی داریم به نامSocial Pharmacy .درس که نیست به صورت ورک شاپ برگزار می شود و هدف اشنایی دانشجویان( که ملیت های مختلفی هم دارند) با جامعه چند ملیتی بریتانیا. این که مثلا  با انهایی که زبان بلد نیستند چه طور ارتباط بر قرار کنیم، با فرهنگ های مختلف، دیدگاه های دینی و معتادان و الکلی ها و تینیجر ها و ....
به هر حال بریتانیا پر مهاجر اقوام و نژاد و فرهنگ و زبان های مختلفی را در خودش جا داده و ان قدر خارجی می بینی که دیگر باید به عنوان یک health professional   با خصوصیات فرهنگی شان به نسبت اشنا باشی.دکتر ر. یک مثال جالبی که دوشنبه  گفت این بود که توصیه های غذایی که به یک مرد دیابتی اسیایی و یهودی می خواهید بکنید را هنگامی انجام دهید که همسرشان هم حضور داشته باشد چون اکثرا طبق فرهنگشان زنانشان اشپزی میکنند . پس شما هر چه قدر هم به این دست مردان بگویید که تو فلان غذا فلان چیزش را کم و زیاد کنید خیلی تاثیر ندارد باید به  cooking partner شان گفت.

و یا برخی مسلمانان مصرف داروی حاوی ژلاتین و یا الکل را در هیچ حالت مجاز نمی دانند.پس شما وقتی زن محجبه ای را می بینید و یا احتمال می دهید که طرف(چه زن و چه مردش)  مسلمان باشد , اول توضیح های رایج در مورد داروی تجویز شده اش را بدهید و بعد  حتما بهش بگویید که دارو اش الکل دارد و یا ژلاتین تا حق انتخاب را ازش نگرفته باشید و اگر امتناع کرد برایش جایگزینی پیدا کنید و یا این که با دکترش مساله را در میان بگذارید تا راه بهتری را پیدا کنید.


و یا مسایلی در مورد بارداری های ناخواسته دختران تینیجر و یا زیر 16 سال و این که به عنوان داروساز ایا قرص را می دهید و یا می خواهید حتما با خانواده اش در میان بگذارد و ....
خلاصه از این دست مسایل.



+امسال حاج محمود کریمی برای دهه دوم امده این جا و شب ها می رویم مراسمش. خلاصه یاد ایران می افتیم بیشتر تر.

   


نظرات()  
یکشنبه 30 دی 1386  05:01 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: فا طمه

شب عاشوراست....این جا مرکز اسلامی است.و مملو از شیعیانی که برای عزاداری اباعبدالله حسین ع امده اند. نقطه سر خط.


خیلی شلوغ است. این دو شب را خیلی ها می ایند. اصلا در سالن جا نیست. توی صف ایستاده اید و چشمت دنبال جا میگردد. پیدا نمی شود. غر زدن ها شروع می شود:


"این افعانی ها چرا نمی روند مجالس خودشان؟چرا امده اند مجلس ما"
" نه بابا این عرب ها برنامه شون ساعت 8 تموم شد ولی خیلی هاشون نرفتن. همون جا نشستن ..تازه غذای مجانی هم گیرشون میاد.کجا از این جا بهتر."

"سالن بالا هم برای انگلیسی زبان هاست. وااا خب این شبا که شلوغه دیگه برنامه انگلیسی نذارن. جا باشه برامون "


و از این دست حرف ها....که نوشتنشان هم درست نیست...


این جاست که سوالی به ذهنت می رسد که ایا واقعا می دانیم برای چه امده ایم عزاداری؟ می دانیم قیام کربلا چی بوده اصلا؟؟


ناراحت می شوم وقتی به خودمان (ایرانی ها) اجازه می دهیم این طور خواهران شیعی مان را در جایی به نام مرکز اسلامی! و ان هم در چنین شب هایی این طور زیر سوال می بریم و بی احترامی و بی حرمتی می کنیم. چه برتری داریم بر خواهران افغان و عرب زبان؟
چه طور اجازه می دهیم خودمان را برتر ببینیم؟
خجالت نمیکشیم؟

ما از کربلا و عاشورا اصلا چه میدانیم؟

مگر مجلس امام حسین ع نیست؟؟پس چرا مجلس خودمان میدانیمش؟و ....

و راه پیمایی روز عاشورای لندن...جمعیت زیادی می ایند. این همه شیعه..صدای یا حسین ع و یا ابالفضل می شنوی..در بهترین جاهای شهر...

بلندگو را می داهند دست مداح افغانی ها.... مداح افغانی شروع به خواندن می کند و گروهی از ایرانیان یاد نذیر/نظیر شنبه چارخونه می افتند و مدام "چکار می کنی" اش را تکرار می کنند. به لهجه افغانی می خندند!!
راستی در همین ساعات در 10 محرم سال 61 هجری چه اتفاقی افتاد؟؟


حالا هی از ایرانی بودن خودمان تعریف کنیم....وقتی در عمل کم می اوریم چه ارزشی دارد تمام ان فرهنگ چند هزار ساله مان؟هر چه بوده الان چیز دیگری هستیم.

ایرانیان داخل اگر ندانند , این ایرانی های این جا خوب می دانند که برای یک خارجی , فرقی بین ایرانی و عراقی و پکستانی و افغانی و ..نیست.برای ان ها تو یک مسلمانی.
 act like one!

اگر در ایران مسخره کردن افغانی ها چیز خاصی نیست, چون لابد درد غریبی و غربت را نکشیده اند. ایرانی در ایران نمی فهمد که درد غربت چیست....اما این ایرانی های این جا دیگر چرا؟؟


×این کلیپ 8 دقیقه ای است.از یوتیوب پیدا کردم. مال من نیست.

   


نظرات()  
جمعه 21 دی 1386  07:01 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: فا طمه

فکرت مشغول است. ذهنت درگیر است. طبیعتا دلت میخواست پیش خانواده ات بودی. و حالا در صف سوپرمارکت ایستاده ای. ان هم بعد از یک روز سخت و پر مشغله درسی.کیف پولت را در می اوری و دنبال پنج پوندی می گردی که فقط یک اسکناس پیدا میکنی و ان هم یک پنجاه تومنی است که یک مهر "یا علی مدد " خورده.
یک دفعه هم دلت می گیرد و هم مرور خاطرات  خوش ایران بودن.که وقتی بهت این پنجاه تومنی را دادند بیش تز از پسرخاله 6 ساله ات ذوق کردی.که بعد از کلی سال عید غدیر ایران بودی و بعد از کلی سال باز خاطرات دوران ایران بودن را  تجربه می کنی.


محرم...این جا....دنیال چیزی میگردم. این جا پیدا نمی شود.

پ.ن: یک هفته گذشت. این ترم هم تمام میشود دیگر. نه؟؟؟؟
پ.ن2:
از خواب پا می شوی, اسمان خاکستری
از خانه بیرون می روی, اسمان خاکستری.
دانشگاه هستی , اسمان بیرون هم چنن خاکستری.
ظهر برای ناهار می روی بیرون , اسمان خاکستری
دانشگاه تمام می شود, اسمان خاکستری و نزدیک غروب تیره تر هم شده,
می رسی خانه , اسمان کاملا سیاه.

تمام روز یک لایه یک پارچه از ابرهای خاکستری اسمان را پوشانده.
و فردا و پس فردا و پس اون فردا و ....

اینجاس که شاعر میگه : دلخوش به فانوسم بکن. این جا که خورشیدی نیست.

   


نظرات()  
  • کل صفحات:6  
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  •   

EsoteriC